على محمدى خراسانى

47

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

وضع الحروف و ما ألحق بها من الأسماء كما توهم أيضا أن المستعمل فيه فيها خاص مع كون الموضوع له كالوضع عاما . [ الوضع فى الحروف ] و التحقيق حسب ما يؤدى إليه النظر الدقيق أن حال المستعمل فيه و الموضوع له فيها حالهما فى الأسماء . مقام وقوع : چنين نيست كه وجود هر چيزى كه در عالم ممكن بود ، واقع هم شده باشد . براى مثال بسيارى از امور از قبيل : عنقاء ، غول ، دريائى از جيوه و كوهى از ياقوت و . . . از ممكنات هستند ولى وقوع خارجى ندارند . بنابراين شايسته است از سه قسم معقول و ممكن بحث كنيم و ببينيم در باب وضع كدام‌يك از آنها به مرحلهء ثبوت و تحقق رسيده و جامهء هستى به خود پوشيده است و آيا مثال و نمونه دارد و كدام‌يك چنين نيست ؟ قسم سوم يعنى وضع خاص و موضوع له خاص ، بىترديد واقع شده است و اين نوع از وضع وجود دارد و احدى در آن مخالفت نكرده است مثال آن هم عبارت است از : اعلام اشخاص ، از قبيل : زيد ، بكر ، حسن و . . . . عناوين و الفاظى هم كه در علم هيئت ، رجال ، تاريخ ، جغرافيا و . . . مطرح است نوعاً از اين قبيل مىباشد . قسم اول يعنى وضع عام وموضوع له عام نيز بدون كمترين ترديدى واقع شده است و مثال آن هم عبارت است از : اسماء اجناس ، طبايع ، ماهيات ، و حقايق ، از قبيل : انسان ، فرس ، شجر ، رجل ، مرأه و . . . . وضع حروف سخن در قسم دوم يعنى وضع عام و موضوع له خاص است كه آيا اين قسم هم مثال دارد يا خير ؟ آيا الفاظ و كلماتى وجود دارد كه وضع آنها عام و موضوع له آنها خاص باشد يا خير ؟ مشهور فرموده‌اند : آرى اين قسم هم واقع شده است و مثال آن عبارت است از حروف . مانند : ( مِن ، إلى ، على ، فى و . . . ؛ و نيز اسمائى كه شبيه حروف هستند و ملحق به حروف شده‌اند ، يعنى اسماء اشاره ، ضمائر ، موصولات ، و كلّاً اسماء مبهمات . ) « 1 » براى مثال ، واضع در هنگام وضعِ لفظ مِن ، مفهوم كلّى ابتدائيت يا نسبت ابتدائيه را منظور كرده و به ذهن آورده است ؛ امّا پس از اين مرحله واژهء مِن را براى نفس آن كلّى قرار نداده ، بلكه براى

--> ( 1 ) . شباهت اين‌ها افتقارى است ؛ زيرا همانطورى كه حروف ، افتقار به غير دارند و بدون غير ، معناى آنها تمام نيست . اسماء مذكور همچنين هستند .